|

چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصهَ ش قدر یک دنیا میشه
میره یه گوشه ی پنهون میشینه
اونجارو مثل یه زندون می بینه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه
غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه
یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل، لب چشمه می نشستیم من و یار
می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه
دل این آدما زشت و دیگه زیبا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
----------------------------------------------------------------------------------------------------

"یازدهمین روز از سومین ماه پاییز روز میلاد من است"
خیلی ها فکر می کنند که وقتی به دنیا اومدم خیلی خوشحال نبودم ، چون داشتم گریه می کردم ولی اونا خبر ندارن که گریه ی من از خوشحالی بوده نه غم و ناراحتی...
درسته که دنیا و آدماش خیلی با من مهربون نبودن و بیشتر وقتا دل منو شکوندن و به دلم زخم زدن ولی بازم از اومدن به این دنیا و دیدن آدماش خوشحالم...
می دونی ؛ اگه دلم زخم خورده و یا شکسته مشکل از خودم بوده، چون که قدر اعتماد دلم رو ندونستم و با سپردن اون به آدمایی که ارزششو نداشتن باعث شدم که بشکنه...
من چرا دارم درد دل می کنم!!؟؟!!
مگه تولدم نیست؟!!؟
حرفامو زیاد جدی نگیرید ، اگه بازم غمگین نوشتم منو ببخشید آخه عادت کردم که هر وقت خواستم مطلب جدیدی بنویسم باید حرف دلم باشه...

"خوش باشید"
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|